به یک زمان مدیدی در
انتظار تو بودم
نبودی و تو ندیدی، چه بی قرار تو بودم
به جستجوی ندانسته از پی همه رفتی
جدا از آنکه بدانی و من کنار تو بودم
شکوفه ای نشکفته به باغ خاطر سینه
به سالها که پریشان و مات و زار تو بودم
چه حس حادثه خیزی است خاطرات غریبم
همان زمان نگفتن، که در دیار تو بودم
جدا نشو تو از احساس نوجوانی قلبم
که سال های میان رفت و من خمار تو بودم
بیا که چشم به چشمت بگویم از غم هجران
که یک زمان مدیدی در انتظار تو بودم شعر - بردیا تاکسری...
ما را در سایت شعر - بردیا تاکسری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 291 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 14:33