حالم گرفته است که حالم خراب شد
از نقشه ها نپرس که نقش بر آب شد
تا روزگار زندگی ام را شماره زد
نوبت به من رسید خوشی ها عذاب شد
انگار می کشند تنم را به سیم داغ
کشتار در قریه آنها که باب شد
از ظاهرش نپرس که سیمای دلربا
تن پوش عاریه به تن منجلاب شد
شکرم به جاست چونکه هزاران
حریق سرد
چونان خلیل سهم من از این سراب شد
باری به هر جهت که نمی خواست باشمش
تا بردیا به شیشه چکید و گلاب شد شعر - بردیا تاکسری...
ما را در سایت شعر - بردیا تاکسری دنبال میکنید
برچسب: حریق سرد,حريق سرداب,حریق سرد شاملو,حريق سرداب حولي, نویسنده: بازدید: 288 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 14:33