انگار می برند دلم را به مهلکه
چشم سفید و روی سیاهی برای تو
ما را زمین زدی و شکاندی و عاشقی،
ما چون زحل زمخت و تو ماهی، برای تو
درد زمین گران و ته جیب ما تهی
دریوزه رعیتیم و تو شاهی، برای تو
در قلب ما نمانده به جز شعله ای خفیف
این شعله خفیف تباهی برای تو
احساس می کنم که نخواهی و نازنین
با آرزوی آنچه نخواهی برای تو
دنیا تمام می شود و رویای عاشقی
وامانده در سکوت الهی برای تو...
ما را در سایت شعر - بردیا تاکسری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 191